على اكبر دهخدا

1320

امثال و حكم ( فارسى )

گلرا باش گلدانرا باش يخرا باش يخدانرا باش ديزى ببار جيزه بدار كاشكى نه‌نه‌م . زنده ميشد اين دورانم ديده ميشد . رجوع به : اين منم تىتيش مامانى . . . ، شود . گل راضى بلبل راضى باغبان رضائيست . گل ز تو چون بوى خويش باز ندارد كرد چه بايد حديث خار مغيلان . ابو حنيفهء اسكافى . گل زن و شوهر را از يك تغار برداشته‌اند ( يا ) در يك تغار سرشته‌اند . نظير : خدا نجار نيست اما در و تخته را خوب بهم مياندازد . ام قعيس و ابو قعيس كلاهما يخلط خلط الحيس . وافق شن طبقه . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود . گل سرسبد . سرآمد جمعى . گزيدهء طايفه‌اى . مثال : اى پيرهنت گوارهء گل * رويت گل سر گوارهء گل . سيد احمد مشهدى . گواره در مصرع اول مخفف گهواره و در مصرع ثانى بمعنى سبد است . گل سرسبد عشق چشم بيدار است * بر غم ديده گلچين روزگار مخسب . صائب . گل شكفته شنيدى كه باز شد بشجر . شجرشناس دلم را و شعر من گل او . . . ) عنصرى . گلشن گلخن شود چون بستيزه كنند در يك خانه دو تن دعوى كدبانوئى . سنائى . رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود . گل شود زر ز تابش خورشيد مردم از نور جان شود جاويد . . . ) عنصرى . گلغونهء چگونه كند پير را جوان مفريب دل بنقش جهان كان نه يار تست . . . ) خاقانى گل كاغذين بوى ندهد . از مجموعهء امثال طبع هند . گل كاغذين را بشبنم چكار . از مجموعهء امثال طبع هند . گل كرد مشق عشوه و بلبل ترانه را من درس عشق خواندم و او درس دلبرى . . . ) كمالى . گل كه عيساش طرازد مرغ است نى كه ادريس نشاند قلم است . خاقانى . گلگون اشك بس كه دواند بهر طرف آنكس كه او كشيده ندارد عنان چشم . سلمان ساوجى . رجوع به : اگر ديده نبيند . . . ، شود . گلگيهات بسرم عروسى پسرم . بمزاح ، سپس پاداش رنج شما هم خواهم داد . گل مپندار كه بىزحمت خارى باشد كشت ناكرده چرا دانه طمع ميدارى * آب ناداده زمين را چه بهارى باشد اگر آن گنج گران ميطلبى رنج ببر . . . ) اوحدى . رجوع